اینجا مدرسه شهید خرسندی (ده دی) است. این مدرسه دریکی ازمحلههای قدیمی مشهد جاخوش کرده که به نام کوچه کارخانه کبریت معروف است. اما در گذشته این مدرسه، دبیرستان «داورپناه» نامیده میشد. همان زمان مردان سپیدموی امروز در این مدرسه مشغول تحصیل بودهاند.
۲۰ دانش آموز این دبیرستان که در دهه ۵۰ رشته علوم تجربی را میخواندند، دورهم جمع شده اند تا پس از ۴۲ سال بار دیگر درهمان کلاس درس، پشت نیمکت هایی که چهار سال دوران دبیرستان را با بهترین خاطرات گذرانده اند، بنشینند. دبیر زیست شناسی که گویا سابقه معاون بودن را هم داشته، در حیاط مدرسه اعلام میکند زنگ کلاس خورده است و بچهها باید به کلاس بروند. حالا هرکدام سر جای قدیم خودشان مینشینند، همان هایی که ردیف جلو مینشستند، آن هایی که کنار پنجره را ترجیح میدادند و شماری هم که نیمکت آخر را انتخاب میکنند.
آقایان حصاری دبیرهندسه وعرفانیان دبیر شیمی و سیف هاشمی دبیرعربی و هنر هم حضور دارند و در ردیف جلو مینشینند.
*سنت خوب قدردانی
دکترمحمد کوشان از دانشآموزان همین کلاس است که برنامهریزی و هماهنگی با آموزش و پرورش و مدیر مدرسه فعلی و چند تن از معلمان و دانشآموزان را برعهده داشته است. او در گذشته مبصر کلاس بوده است، حالا هم ابتدا به حاضران خیرمقدم میگوید و ادامه میدهد: مدتها بود دلم میخواست این دورهم جمع شدن درپشت همان نیمکت هایی که درس خواندیم، اتفاق بیفتد.
او که اکنون داروساز است، هدف از این کار را قدردانی ازمعلمان آن دوران و یادآوری این سنت خوب به کوچک ترها ونسل امروزمی داند و تأکید میکند: بیشتر بچههای این کلاس به جایگاههای خوب تحصیلی و شغلی رسیده اند و ما هرچه داریم از محبت و دلسوزی همین معلم هایمان است.
دکتر کوشان در ادامه خاطرنشان میکند: ما ۲۶ دانش آموز بودیم که برخی پزشک و برخی مهندس و کارمند و هنرمند و... شده ایم وهمه موفقیتمان را مدیون مدرسهای هستیم که غیرانتفاعی نبود و خارج از مدرسه هم معلم خصوصی نداشتیم، اما معلمان ما همه داشته هایشان را صادقانه در اختیار ما میگذاشتند.
*عشق وعلاقه به تدریس
نوبت حصاری، دبیرهندسه که میرسد، میگوید: ازسال ۵۰ تا ۹۲ هندسه تدریس کرده ام وبه قول بچهها راه حلهای مختلفی ارایه میدادیم تا به نتیجه برسیم.
او میافزاید: ما هم بارها از دانش آموزانمان یاد گرفتهایم و زمانی که تابلوهای پزشکان حاذق را در شهر میبینم که شاگردان ما بوده اند، یا افراد متعهدی که در هر شغلی هستند، از دانش آموزان کلاس من بودهاند، احساس خوبی پیدا میکنم.
محمدنیا، دبیر زیست هم روی تختهای که به قول خودش امروز به جای نوشتن با گچ روی تخته سیاه، ماژیک وایت برد جایش را گرفته است، میگوید: بچه ها! هنوزهم آن گونه که دلم میخواهد درس میدهم نه آن گونه که سیستم آموزشی میگوید، یعنی نیازی به کتاب، جزوه و حضور و غیاب نیست. همان روشی که شما اکنون به واسطه آن پشت این نیمکتها نشسته اید، یعنی عشق و علاقه. این دبیر زیست از خاطرات آن دوران هم میگوید، از شیوه درسی که به آن معتقد است، از گردشهای علمی و بازدید و کار گروهی و آزمایشگاهی و از طبیعت و راز و رمزهمه موجودات زنده و...
*هنوزهم معلمی عشق است
«سیف هاشمی» معلم عربی، هنر و انشا بوده، شروع صحبت هایش را با غزلی از مولانا آغاز و زمزمه میکند: من عاشق جانبازم ازعشق نپرهیزم / من مست سراندازم، از عربده نگریزم / گویند رفیقانم: «از عشق نپرهیزی؟ » / ازعشق بپرهیزیم، پس با چه در آمیزیم؟
او ازنگرانی غیبت دانش آموزانش در زمانی میگوید که وسایل ارتباطی راحت نبود و خودش بارها به خانه دانش آموزانی رفته که سر کلاس نیامدند تا خبری ازحال آنان بگیرد وتوضیح میدهد: به سراغ دانش آموزان میرفتم تا اگر مشکلی دارند، برای حل آن کمک کنم. وی از پایان نامه دکترای دکترکوشان که به او تقدیم شده است تشکر و باز هم تاکید میکند که معلمی عشق است.
عرفانیان، معلم شیمی هم که پزشکان کلاس، موفقیت خود را مدیون نحوه خوب درس دادن او میدانند، اگرچه به دلیل بیماری امکان تدریس ندارد، اما حضور این معلم هنوز هم یادآور همان روزهای عشق وعلاقه به دانش وعلم است.
درپایان این گردهمایی که برای قدردانی از معلمان دیروز و امروز شکل گرفته است جمع به رسم سپاس، ادب و احترام به معلمان خود دسته گلهایی تقدیم میکنند که توسط دانش آموزان کلاسهای دیروز و مردان امروز تهیه شده است.




نظر شما